تبليغاتX
MANOWAR








1

از این به بعد سعی می کنم نظر وبلاگ ها و افراد دیگر رو درباره ی منووار و متال و... بذارم تا رای و نظرات یه طرفه نباشه.

این هم مطلبی از دوستی دیگر است

 

براي بررسي موسيقي متال و پرداختن به علل ايجاد جذابيت در اين سبك بايد به سراغ عوامل سازنده آن برويم تا بتوانيم فرمهاي اساسي آن را پيدا كرده و در نتيجه به فرم شناسي در زيبا شناسي آن برسيم.
فرمهاي ريتميك، ملوديك، هارمونيك و اركستراسيون در هر سبك عوامل شناسايي آن سبك، پيام، معني و مفهوم آن مي باشند.
در اوايل قرن بيستم نو انديشان موسيقي، روشهاي تصنيفي جديدي چون اكسپرسيونيسم، سورئاليسم، نئو كلاسيك را به آزمايش گذاشتند تا بتوانند از اركستراسيون هاي مبالغه آميز دوران كلاسيك و رمانتيسم بكاهند و عامل صداقت را بيستر در مفاهيم آكوستيك بگنجانند.
تا آنكه با شروع موجي نو از طرف آشيل كلودو دو بوسي (1918-1962) آهنگساز و منتقد بزرگ فرانسوي و پايه گذار مكتب امپرسيونيسم در موسيقي تحولي شگرف در بيان مفاهيم ايجاد شد و بعدها كساني مانند ايگور استراوفيسكي (1882-1971) آن را تكميل و هضم شده تر ارائه كردند.
اما باز هم اين كفايت نمي كرد و تصنيفگران به دنبال لحني آزادتر و نيش دار تر مي گشتند تا تباهي ها و سياهي هاي دنيا را به صورتي جذاب و گيرا بدل سازند و به مخاطب تشنه خود با زباني ساده القا كنند.
با شروع دنياي جاز، سوئينگ، بلوز و كانتري بار فشار مفاهيم از روي اركستراسيون برداشته شد و در عوض قدرت حركت به اشعار، ريتمها و ملوديها داده شد. ريتمها آنكادره شده و گستردگي ملوديها نيز كاهش پيدا كرد. در اين ميان شكل اشعار نيز از حالت ادبي و كلاسيك به اشعار راپسودي و فولكور تغيير شكل دادند تا همه گير و عميق تر شود و در عين حركت به سوي سورئاليسم معنايي عميق تر، روزمره تر و واقعي تري داشته باشد.
اين نوع سبك شعري كمك مي كرد تا اكثر خوانندگان بتوانند ليريك خود را سراييده و به راحتي اجرا كنند زيرا گروههاي جاز با داشتن يك دسته سازهاي برنجي مانند ترمپت، ترميون، ساكسيفون، آلتود تنور، يك كنترباس، يك گيتار و يك سري از درامهاي معمول مي توانند كامل ترين تنظيم ها را ارائه دهند.
اما در سبك راك اند رول حتي اهميت كمتري را براي اركستراسيون قائل شدند و سازهاي برنجي و پيانو نقشهاي تزئيني را ايفا مي كردند.راكهاي دهه 40 و 50 تبديل به كوارتتهاي نوين شده بودند.
گيتار باس، ريتم گيتار، درام و كال يا سولو تشكيل دنده يك گروه راك بودند و تمامي كارهاي خود را با همين تركيب تنظيم مي كردند.
حتي اولين گروه راك (
Black Sabath) با خوانندگي اوزي اوزبرن نيز از همين فرم تبعيت مي كردند و تا سالها به تركيب سازبندي خود دست نزدند.
اما اين سوال پيش مي آيد كه با اين همه سادگي رنگ آميزي در سازها، آزادي اشعار و منقبض شدن ريتمها چرا فرم تصنيفهاي جاز، بلوز، كانتري، سوئينگ، راك اند رول، هارد راك و متال تا اين حد ارزشمند و پرطرفدار است؟
جواب در اين نكته نهفته است كه اگر تصنيفگران راك و متال مي خواستند از يك اركستراسيون گستره استفاده كنند، تصنيف يك اثر سالها به طول مي انجاميد و در پايان شنونده محو در رنگ آميزي اثر ميشد و متوجه خط اصلي تصنيف نمي گشت. چرا كه تاثير سازها بيشتر از تاثير مفهوم اشعار مي شد در نتيجه صداقت اثر در بين پيچيدگي اركستراسيون مدفون مي گشت.
علاوه بر اين تمركز مصنف بر روي ريتم، ملودي و شعر از بين مي رفت و بايد خود را درگير ارنژماني وسيع مي كرد. حال آنكه نقطه قوت آثار راك و متال ليبرتوهاي آنها مي باشد و هدف از پرداختن به اين روش تصنيف، افزايش صداقت و حقايق آكوستيك است و هدف ارانژمان، تنها تناسب بخشيدن به اثر مي باشد و ما مناسب ترين سبك تنظيم آهنگ را در راك و متال مي بينيم. زيرا كه آرايش راك و متال هميشه ثابت بوده، بنابراين مصنفان، آثار خويش را براساس فرمول ارنژمان راك بنا كرده و شعر و ملودي را با آن وفق مي دهند.
پيشرفت متال هميشه در همين اسكلت و فرم بوده و هيچگاه به فرمهاي ديگر نزديك نشده و تمام تغييرات در راستاي اصلاح پايه و اجزاي آن مي باشد.
بر خلاف موسيقي پاپ كه در تمامي جهات حركت كرده. به بلوز، كانتري و جاز آلوده شده و دچار فلامنكو زدگي گشته و رومبا را در خود هضم كرده و سپس تمهاي بوسونوا و چاچا را به هم آميخته در اين ميان هم كمي به جاده كلاسيك رمانتيسم مسير كج كرده است. اين دليل بي استاندارد بودن پاپ و ريشه داري راك و متال مي باشد.
اين امر بديهي است كه پس از نيم قرن اصلاح، ايجاد تكنيك هاي جديد و فوق العاده، وفاداري به اصل و خلاقيت، با يك دنياي تكامل يافته، پويا و پر تكنيكي رو به رو هستيم كه در آن پيچيده ترين سولوها، شور انگيزترين ريتمها و دلچسب ترين هارموني ها خود را با صادقانه ترين اشعار همراه مي كنند تا حقيقتي را بر مخاطب آشكار كنند و شنونده نيز آن را به خوبي درك مي كند.
زيرا موضوعهاي اين تصنيف ها از جايي دور دست آورده نشده اند و بارها و بارها شنونده آن را در روزمرگيهاي خود با تمام وجود لمس كرده است.
اصولا تصنيفگر راك و متال به جاي رمانهاي ادبي روزنامه مي خواند و براي گرفتن حس به جاي رفتن به جنگل و كوه، به خيابان مي رود، جايي كه زنده ها از بي غذايي مي ميرند و مرده ها از بي كفني مي پوسند. جايي كه به جاي رود، فاضلاب جاريست و ساكنانش هر روز راه جديدتري را براي استثمار انسان كشف مي كنند.
سولوها نيز خود را ميان مردم پيدا مي كنند و با ويبره ها، اسكريمها و اسلايدها خود را به گوش مي رسانند و گاه و بيگاه جيغ مي زنند تا شنونده را به خود بياورند.
اشعار و صداي خواننده منطبق بر سبك كار و تنظيم آهنگ شكلي عصيان زده و ناراضي را دارد. موج آنارشيسم در گلوي خواننده متال طنين انداز شده و آزادي را در سرودن شعر به نهايت خود رسانده است.
حال با تمام اين تفاسير اگر گروهي يك ليريك فوق العاده، يك آهنگساز متعهد، يك ارنجر عالي، نوازندگان چيره دست و يك خواننده پرقدرت داشته باشد و از ديدگاه كلاسيك در آهنگسازي بهره بجويد، بي شك يكي از بهترين گروههاي متال خواهد بود و سبك ابداعي آنها چيزي نخواهد بود به جز مارش متال كه تلفيقي است از موسيقي مارش و متال.
اين گروه نيز گروهي نيست جز منووار كه با الهام از آثار واگنر آهنگساز آلماني آثاري حماسي، اجتماعي، اعتراضي و بديع را خلق كردند. اشعاري جذاب، سولوهاي پرشور و تكنيكي، آثاري حماسي، نوازندگي هاي ماوراء باور و صدايي پرقدرت و پرطنين و ريتمهايي كه هر شنونده اي را به وجد مي آورد، همه و همه در مجموعه اي به نام منووار سالها شنوندگان را مبهوت خود كرده و همچنان سوار بر افتخار ادامه مي دهد.اگر اشكالي در نگارش بود ببخشيد 

 



نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386 ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط حسام
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت



آمار و امکانات

وبلاگ ما را صفحه خانگی خود کنید        اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !    لینک RSS    افراد آنلاين:     تعداد بازديدهای کل:

This Template designed by ParsTheme , Copyright © 2006 all rights reserved